دوست داشتن

سلام
دلم خیلی گرفته
شانسی به وب شما رسیدم
دارم خفه میشم از اینکه به عشقم اینقدر گفتم دوست دارم و نشنید و نمیشنوه خسته شدم و خیلی راحت میگه ما مال هم نیستیم و از اینکه اطرافیان انقدر گفتن ولش کن و از این نصیحتا خسته شدم دیگه نمیخوام صدای کسایی که میگن میخواد ازت سو استفاده کنه و بازیچت کردرو بشنوم
گناهم چیه که عاشق شدم و نمیتونم از عشقم بگذرم و اونم به روی خودش نمیاره
نمیخوام عشقم به نفرت و نفرین برسه
واسه رسیدن بهش هر کاری کردم و میکنم و میخوام که امیدم و از دست ندم
شماام برام دعا کنید
دعا کنید که همه چی یه سره شه دیگه نمیتونم

.

.

.

.

عشق ، دوست داشتن ، علاقه و . . .

چیزهایی هست که هر کس به راحتی نمیتونه داشته باشه . و وقتی به وجود میاد به راحتی هم قابل نابود شدن نیست .

اینکه شما بهش میگی دوستش داری ، مطمعن باش میشنوه ، شاید به روی خودش نمیاره .

اینکه گفته مال هم نیستیم ، شاید خودش رو توی شرایطی نمیبینه که بتونه آینده ی خوبی واست بسازه . شاید با این کارها میخواد ازش زده شی اما خودش عذاب میکشه از کارهاش .

شما باید باهاش حرف بزنی ، مطعنش کن که جز اون هیچی نمیخوای .

انشالله امیدوارم به هم برسید و خوشبخت بشید .

ثابت قدم باش تا موفق باشی . خدا رو هم فراموش نکن ، به هیچ عنوان .

یا علی

عشق بی انتها

سلام بچه ها امروز دلم خیلی گرفته خیلی هرچی بگم کمه.....
نمیدونم چرا الان که دارم مینویسم دارم گریه میکنم نمیدونم چرا اشکا دارن همینجوری میریزن!!!!
چندساعت پیش یکیو دیدم که شاید نزدیک به 2 یا3 ماه بود ندیده بودمش
وقتی دیدمش خشکم زد مثل هر دفعه
از کنارش رد شدم ولی اون حتی نگاه هم بهم نکرد
نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اهای خدااااااااااااااا مگه من چه گناهی کردم که باید اینجوری تقاص پس بدم
خدایااااا باهام حرف بزن دارم میترکم
آخه دردمو به جز خودت به کی بگم منکه جز توکسیو ندارم که باهاش درددل کنم تو هم که منو............ نمیدونم شاید من خیلی ازت دورم که دارم اینجوری ذره ذره آب میشم
خدایا یه کاری واسه دلتنگیام کن
خدایا کمکم کن تو رو به امام زمان،

دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نـــــیست
اینو من نمیگم خم جاده میگه
چقدر بغض کردم کنارم نبودی
هزاربا دلم خواست ببرم نبودی
نبودی ببینی چقدر سوت و کوره
چقدر بی قرارم چقدر بی عبورم
خودت نیستی اما غمت رو به رومه
میخواستم..........
دیگه هیچ امیدی به برگــــشتنت نــــــــیست.........................

.

.

.

.

نمیدونم چرا همه ی ما انسانها هر کاری رو شکست میخوریم ، خدا رو مقفصر میدونیم .

کسی که ازش جدا افتادی ، اگه واقعا دوباره میخوای باهاش باشی ، چرا بهش نمیگی ؟

چرا نمیگی هنوزم اون توی قلبته ؟

شاید اون هم دلش واسه ی دوباره با تو بودن پرپر میزنه .

تو شروع کن ، تو پیش قدم شو .

عشق و زندگی

در ادامه ی مشکل دوستمون با عنوان << یک مرد واقعی >> :

سلام ......... خواهشمیکنم کمکم کنید
ان اقا به من گفت که مسیر زندگی من یه راه طولانی است ..... و گفت تو از من
خیلی بهتری تو حق زندگی داری .... نباید به پای من بسوزی .... و هر حرفی که
من را منصرف کند ........اما من این را نمی خواهم من قسم خوردم که به جز او
با هیچ مردی ازدواج نکنم و اگر او هم مرا نخواهد تا پایان عمرم مجرد بمونم به خودش
هم این را گفتم او کاملا با خبر است ....... اما نمی دونم با این که من هیچ انتظاری
از او ندارم و هیچ شرطی هم برای زندگی ندارم و گفتم که تا هر وقت که بگویی صبر
می کنم حتی تا اخر عمرم ... اما باز هم از عقاید خودش می گوید و عرفان و زندگی
بدون ازدواج ....... می گوید تو هیچ ایرادی نداری و از من بهتری اما نباید خودت را به
خاطر من به خطر بیندازی و زندگی خودتو تباه کنی ......ولی از نظر من فقط اوست
که برای من زندگی است حیات من در وجود او خلاصه می شود نه هیچ کس دیگر

.

.

.

.

عشق و علاقه بهترین نعمت خدا هست که به انسان ها داده . 

شما درسته که شدیدا به این آقا علاقه داری ، اما خیلی زود عشق رو توی وجودت گسترش دادی .

باید قبل از هر چیزی جنبه های مثبت و منفی رو در نظر میگرفتی .

دلیل اون آقا رو نمیدونم که چرا به زندگی عرفانی فک میکنه ، اما شاید واقعا دلایل خاص خودش رو داره

شاید مشکلاتی داره در هر موردی که نمیتونه بازگو کنه . شاید دلش پیش شماست و این حرفی که شما زده واسش خیلی سخته .

بهترین کار واسه شما اینه که زیاد به خودت سخت نگیری . مثل همیشه و به روال عادی زندگیتو بکن . اما جلو چشمش باش گهگاهی .

اینو یادت نره ، همیشه بهترین تصاویر زندگی توی تاریک ترین قسمت های زندگی به وجود میاد .

موفق باشی .


ادامه ی پست ، درج در تاریخ 18 تیر :

سلام .......... معمولا می گویند نفس ادم از جای گرم در می اید ........ یا اینکه
تا خودت به چیزی دچار نشوی نمی تونی درک کنی که بقیه چه حسی دارند
(در پاسخ به شخصی با نام ش که برای متن من جواب داده بودند)
من ادمی بودم ضد مرد .احساس .......... عشق ..می گفتم هر کس گرفتار چنین
چیزهایی بشود زندگی ا ش را باخته اما الان این دقیقا برای من پیش امده ...
من هم حال کسانی که چنین حسی را دارند دقیقا درک می کنم زندگی همه مثل هم نیس شما درست می گویید شاید اون دلایل یا مشکلات خودش را دارد من می خوام
بدونم چه کار کنم که از انها با خبر بشوم یا بهش این اعتماد را بدهم که اگر هر شرط
یا شرایط یا مشکلی هم داشته باشد حلش می کنیم و از نظر من ایرادی ندارد .....!
خواهشمیکنم راهنمایی ام کنید اینم بگویم در تک تک کلمات و حرفهایی که به من
می زند یا نگاهی که به من دارد به خصوص از زمانی که برایش تعریف کردم حس خودم را" محبت و احساس را در وجودش می بینم هر چند خودش می خواهد منکر
این قضیه بشود یا سعی می کند جلوی خودش را بگیرد .........کسی در شرایطی
شبیه من نبوده ؟........ کمکم کنید محتاجم به دعای شما ....

.

.

.

.

شاید چیزی که میگم خنده دار باشه . همیشه پسرها به دخترها فرصت میدن تا در مورد اون فک کنن . اما به نظر من پسرها هم نیاز به زمان دارن . نیاز به فک کردن دارن .

اینو مطمعن باش توی قلبش جا شدی  . به هیچ عنوان ازش نخواه که اگه در هر زمینه ای مشکلی داره واست بازگو کنه ، حتی از بقیه هم نخواه اگه میدونن واست بگن . چون اگه به گوشش برسه یه طور بد بینی به وجود میاد . فقط بهش عنوان کن که با وجود همه ی شرایط حاضری باهاش باشی . میتونی با نگاهت مغلوبش کنی حتی .

درکت میکنم . میدونم چه حس و حالی داری . اما نخواه یه باره بیاد و احساسشو بروز بده .

بهش مهلت بده تا با خودش کنار بیاد .

انشالله همونی میشه که میخوای .

یا علی

کنکور

همه کنکوریها را هم دعا کنین
خواهر من واسه ثبت نام کلاس کنکورش اونقدر زحمت کشیده ولی الانم جوابی از همان آموزشگاه مربوطه نگرفته
میخواد که مشاوره بدهند ولی هر چقدر زنگ میزنه جواب نمیدهن و میگن که استاد وقت نداره و از این حرفا
دعا کنین مشکلش حل بشه منم شما رو دعا میکنم
البته خواهرم سراسری قبول شده بود ولی انصراف داد چون که رشته اش خوب نبود
الان دیگه مونده و نمیدونه چه کار کنه
قربونتون برم

.

.

.

.

این اطمینان رو به خواهرتون بدید که هر انسانی که روی هدفی پافشاری کنه

یقینا به اون هدفش میرسه .

انشالله همه ی کنکوری های عزیز موفق باشن .

یا علی

<<<یک مرد واقعی>>>

سلام یه دنیا ممنونم خواهش میکنم دعایم کنید از وقتی نیت کردم به ایشون بگویم
نمی دانید چه ارامشی پیدا کردم یه حسی بهم می گفت این را بگو و یه حسی نه
تردید دارم ولی یه حس افتخار هم همراهش است که می خوام فردا بگویم و خلاص
>>>>>>>>>>>>>>>>
از طرفی یه دختری هم هست توی دانشگاه ما که قبلا خیلی سعی می کرد خودش
را به من نزدیک کند از محبت من به این اقا با خبر شده بود ...... حالا همه شعی خودشو
داره می کنه که رابطه ما را به هم بزند من واگذارش کردم به خدا با هاش کاری ندارم
اصلا مثل خودش رفتار نمی کنم اما اون رهایم نمی کند دائم از کنارم رد می شود
و با حرفاش ازارم می دهد به زور به سراغ دوستام می رود که راجع به من ازشون
حرف بشنود ... سعی می کند خودشو به اون اقا نزدیک کند این ادم واقعا مریضه! من هم چون توی خودم میریزم خیلی عذاب می کشم
نمی دونم چه کار کنم که از شرش رها شوم ........ واقعا امروز توی دانشگاه
انقدر ازارم داد که رفتم نمازخونه تا تونستم گریه کردم حالمو به هم ریخت
کمکم کنید ..............................

.

.

.

.

امیدوارم مشکلت حل شه .

خیلی خوبه که میخوای بهش بگی .

از اون نفر دیگه هم نترس . حتی اگه حرفی هم بزنه طرفت واسش حرفای تو مهمه .

دوستان دیگه هم با دعا و نظراتشون کمکش کنند .

_________________________________________________________________________


سلام ......... من برگشتم به ایشان گفتم نمی دانید چه ارامشی پیدا کردم
اقاست واقعا به تمام حرفهایم گوش داد بدون اینکه بخواهد از حرفهای من سوء استفاده کند یا به من بخندد یا بحث را عوض کند به همه حرفهایم با ارامش کامل گوش داد
در نگاهش ارامش عجیبی بود از قبل حس کرده بود که من چه می خواهم به او بگویم
حرفهای خوبی به من گفت که کلی به من ارامش داد و باور و اطمینان من را زیادتر
کرد راجع به خودش گفت قبلا یکی دونفر دیگه هم بودند که ازش خواستگاری کردند
قرار شد به من جواب بدهد یه حس عجیبی دارم یه حسی به من می گوید اگر انتخابش
یکی از همان خانمها بود تا حالا با همونها قول و قرار گذاشته بود یا ازدواج کرده بود
یکی از انها همان زمان که ایشون گرایش قبلی خودش را در دانشگاه می خوند
باهاش اشنا شده بوده .......... ولی به نظر من اشنایی ما اینکه ایشون بعد چند سال تغییر گرایش بده بیاد به این رشته یا من برخلاف گذشته به ای نرشته علاقه
پیدا کردم و در ای نراستا کنکور دادم اشنایی ما از روز اول ......... بی حکمت نبوده
باز هم نمی دانم .....نظر شما چیست ؟؟؟؟؟؟؟ واسم خیلی خیلی دعا کنید

.

.

.

.

از گفته های شما میشه نتیجه گرفت که طرفت همون حسی رو داره که میخوای

یعنی با حرفایی که بهش گفتی خودتو تو قلبش جا کردی

انشالله مطمعن باش  همه چی همونی کیشه که انتظارشو داری