در ادامه ی مشکل دوستمون با عنوان << یک مرد واقعی >> :
سلام ......... خواهشمیکنم کمکم کنید
ان اقا به من گفت که مسیر زندگی من یه راه طولانی است ..... و گفت تو از من
خیلی بهتری تو حق زندگی داری .... نباید به پای من بسوزی .... و هر حرفی که
من را منصرف کند ........اما من این را نمی خواهم من قسم خوردم که به جز او
با هیچ مردی ازدواج نکنم و اگر او هم مرا نخواهد تا پایان عمرم مجرد بمونم به خودش
هم این را گفتم او کاملا با خبر است ....... اما نمی دونم با این که من هیچ انتظاری
از او ندارم و هیچ شرطی هم برای زندگی ندارم و گفتم که تا هر وقت که بگویی صبر
می کنم حتی تا اخر عمرم ... اما باز هم از عقاید خودش می گوید و عرفان و زندگی
بدون ازدواج ....... می گوید تو هیچ ایرادی نداری و از من بهتری اما نباید خودت را به
خاطر من به خطر بیندازی و زندگی خودتو تباه کنی ......ولی از نظر من فقط اوست
که برای من زندگی است حیات من در وجود او خلاصه می شود نه هیچ کس دیگر
.
.
.
.
عشق و علاقه بهترین نعمت خدا هست که به انسان ها داده .
شما درسته که شدیدا به این آقا علاقه داری ، اما خیلی زود عشق رو توی وجودت گسترش دادی .
باید قبل از هر چیزی جنبه های مثبت و منفی رو در نظر میگرفتی .
دلیل اون آقا رو نمیدونم که چرا به زندگی عرفانی فک میکنه ، اما شاید واقعا دلایل خاص خودش رو داره
شاید مشکلاتی داره در هر موردی که نمیتونه بازگو کنه . شاید دلش پیش شماست و این حرفی که شما زده واسش خیلی سخته .
بهترین کار واسه شما اینه که زیاد به خودت سخت نگیری . مثل همیشه و به روال عادی زندگیتو بکن . اما جلو چشمش باش گهگاهی .
اینو یادت نره ، همیشه بهترین تصاویر زندگی توی تاریک ترین قسمت های زندگی به وجود میاد .
موفق باشی .
ادامه ی پست ، درج در تاریخ 18 تیر :
سلام .......... معمولا می گویند نفس ادم از جای گرم در می اید ........ یا اینکه
تا خودت به چیزی دچار نشوی نمی تونی درک کنی که بقیه چه حسی دارند
(در پاسخ به شخصی با نام ش که برای متن من جواب داده بودند)
من ادمی بودم ضد مرد .احساس .......... عشق ..می گفتم هر کس گرفتار چنین
چیزهایی بشود زندگی ا ش را باخته اما الان این دقیقا برای من پیش امده ...
من
هم حال کسانی که چنین حسی را دارند دقیقا درک می کنم زندگی همه مثل هم نیس
شما درست می گویید شاید اون دلایل یا مشکلات خودش را دارد من می خوام
بدونم چه کار کنم که از انها با خبر بشوم یا بهش این اعتماد را بدهم که اگر هر شرط
یا شرایط یا مشکلی هم داشته باشد حلش می کنیم و از نظر من ایرادی ندارد .....!
خواهشمیکنم راهنمایی ام کنید اینم بگویم در تک تک کلمات و حرفهایی که به من
می
زند یا نگاهی که به من دارد به خصوص از زمانی که برایش تعریف کردم حس خودم
را" محبت و احساس را در وجودش می بینم هر چند خودش می خواهد منکر
این قضیه بشود یا سعی می کند جلوی خودش را بگیرد .........کسی در شرایطی
شبیه من نبوده ؟........ کمکم کنید محتاجم به دعای شما ....
.
.
.
.
شاید چیزی که میگم خنده دار باشه . همیشه پسرها به دخترها فرصت میدن تا در مورد اون فک کنن . اما به نظر من پسرها هم نیاز به زمان دارن . نیاز به فک کردن دارن .
اینو مطمعن باش توی قلبش جا شدی . به هیچ عنوان ازش نخواه که اگه در هر زمینه ای مشکلی داره واست بازگو کنه ، حتی از بقیه هم نخواه اگه میدونن واست بگن . چون اگه به گوشش برسه یه طور بد بینی به وجود میاد . فقط بهش عنوان کن که با وجود همه ی شرایط حاضری باهاش باشی . میتونی با نگاهت مغلوبش کنی حتی .
درکت میکنم . میدونم چه حس و حالی داری . اما نخواه یه باره بیاد و احساسشو بروز بده .
بهش مهلت بده تا با خودش کنار بیاد .
انشالله همونی میشه که میخوای .
یا علی